حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 172

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

مسئله را روشن نمايد و آنچه در باب اشكانيان ميدانيم از منابع ارمنى و رومى و يونانى است باوجوداين از سكّه‌ها و اطّلاعات ناقصى كه به ما رسيده مسلّم است كه دولت اشكانى دولت بسيطى نبوده بلكه ايران در آن زمان به چند دولت كوچكترى تقسيم شده بود مانند ارمنستان - ماد - آديابن پارس - خوزستان - اصفهان - رى - كرمان - يزد - باختر و بعضى قسمت هاى هند و غيره اين ممالك در امور داخلى استقلال داشتند مذهب و عادات و سلسله پادشاهان آنها محفوظ بود ( پادشاهان اين ممالك غالبا اشكانى بودند ) تمكين آنها از شاه بزرگ يا شاهنشاه از اين راه معلوم ميشد كه در موقع انتخاب شاه بزرگ در مجلس مشورت حاضر ميشدند و در زمان جنگ سپاهى تهيّه كرده به به جائى كه دولت مركزى معيّن ميكرد ميفرستادند شهرهاى يونانى - يادگار زمان اسكندر و سلوكيها - نيز در امور داخلى خود به كلى آزاد بودند و باجى ميدادند ( مثل سلوكيّه و غيره ) در جاهائى كه پادشاه محلّى نبود از طرف مركز والى يا وتياكسا معيّن مىگرديد در مركز هم شاهنشاهان اشكانى چنان كه استنباط مىشود حكومت مطلقه داشتند زيرا مجلس مشورتى بود كه امور مهمّه در آنجا حل و عقد ميگرديد اين مجلس از شاهزادگان اشكانى كه بحدّ رشد رسيده بودند يا از رؤساء خانواده‌هاى درجه اوّل منعقد ميشد گاهى اين دو مجلس با هم و با روحانيّون درجه اوّل تركيب مىيافت و در اين صورت اين مجلس را مغستان مىناميدند مجلس شاهزادگان و نجباء را مورّخين رومى ( سنا ) ناميده‌اند اختيارات اين مجلس زياد بود در صورتى كه مجلس مغستان چندان نفوذى در امور نداشت كلية بايد گفت كه پارتيها از جهت دورى از بابل و آسور ترتيبات آريانى را چنان كه در فوق ذكر شد بهتر و بيشتر محفوظ داشته بودند بنابراين رؤساء خانواده‌ها و طوايف اختيارات بيشترى داشتند و پادشاهان محلّى في الواقع ده يوپت هاى سابق بودند و چون اختيارات آنها با اقتدارات سلطنتى متضاد بود